راز هنر در اندیشه فیلسوف بدبین
آیا هنر نبوغی مردانه است؟
رازهایی در هستی وجود دارد كه تا زمانی كه در بند مفاهیم فلسفی
و دلایل منطقی هستیم نمی توانیم به سر و حقیقت نهفته در آن پی ببریم
و تنها با حقیقت هنری است كه آن راز نقاب برمی اندازد.
هرگاه به یاری نشانه های زبانی و مفهوم سازی های فلسفی و علمی نتوانیم واقعیت،
رویداد یا تجربه ای انسانی را بیان كنیم و به دیگری منتقل كنیم به هنر پناه می بریم.
چرا كه هنر مسیری را می گشاید كه با پای چوبین خردورزی و منطق استدلالی نمی توان از آن گذشت.
هنر از رازهایی باخبر است كه فلسفه در بالاترین لحظه های تاریخی اش فقط توانسته به وجود آنها اعتراف كند. فلسفه و علم مدرن ناتوان از گشایش راز هستی است و تنها گره این راز به دست هنرمند و شاعر باز می شود.
و این مسندی است كه «فیلسوف بدبین»، آرتور شوپنهاور، هنر را بر آن می نشاند.
در سال 1808، آرتور شوپنهاور وارد دانشكده پزشكی شد اما رهیافت های درونی، او را به سمت فلسفه كشاند و بعدها برداشتی از جهان و زندگانی بشر ارائه داد كه هم تكان دهنده بود و هم ناسازگار با فلسفه ایده آلیست های برجسته ای چون هگل، فیخته و شلینگ. او قضاوتش درباره فلسفه آلمان چنین بود:«فلسفه امروز آلمان حاصل دغلكاری هگل و شیادی شلینگ و فیخته است.» اما درعوض ستایشگر تفكر كانت و فلسفه افلاطون بود. آشنایی اش با فلسفه شرق و بویژه عرفان بودایی فلسفه او را به شدت تحت تاثیر قرار داد. اما آرای او در زمان خود مورد توجه قرار نگرفت و سالها بعد وقتی رد پای افكار و مفاهیم فلسفی اش در آثار نیچه، فروید، ویتگنشتاین، ریچارد واگنر، توماس مان و... مشاهده شد، تازه بعد از نیم قرن در جغرافیای اندیشه جایگاهی پیدا كرد و یكی از فیلسوفان تاثیرگذار قرن نوزدهم شد.
زندگی سراسر شر است. از نظر شوپنهاور «رنج» حقیقت زندگی و بنمایه اصلی آن است. و ریشه همه شرها بندگی «خواست» و فرمانبرداری از «خواست زندگی» است. آدمی بنده خواست است و هنرمند می كوشد تعمق رها از خواست را موجب شود. شوپنهاور برای گریز از بندگی خواست دو راه پیشنهاد می كند كه یكی موقت و دیگری دائمی و كلی است. راه نخست ژرف اندیشی هنری است و دومین طریق پارسامنشی و راه رستگاری است. به باور او هنر و آفرینش زیبایی راه حلی برای رهایی از خواست و پس زدن دنیا است. دنیای ما جلوه ای است از آن دنیای پنهان كه منطق این جهان است. ما جهان نهایی و نهان را از راه نمایش یا بیان آن می شناسیم. دنیای ما «بیان» دنیای پنهان است اما هنر نه ...
همه این نوشت در ادامه مطلب
